پیش بینی های قرآن
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
هر پيامبری برای اثبات پيامبری خود معجزه يا معجزاتی داشته است. واژه «معجزه» به معنی: "ناتوان کننده" است. و به معجزات انبياء به اين خاطر معجزه اطلاق شده که "ديگران نمی توانسته اند مانند آن انجام بدهند و شکست می خورده اند. نوع معجزه يا معجزات هر پيامبری به شرايط دوران وی بستگی داشته است. مثلاً دوران حضرت صالح مردم کوه می تراشيده اند و در آن ساختمان می ساخته اند. به اين خاطر معجزه وی شکافتن کوه و درآوردن شترِ زنده از آن بوده است. دوران حضرت سـلـيـمـان عصر آهنگری و ريخته گری بوده است. به اين خاطر يکی از معجزات حضرت سليمان کار با آهـن بوده است. وی آهن را بدون اينکه حرارت بدهـد ذوب می کرده و بدون اينکه قالب ريزی کند اسباب و وسايل و قطعات ظريف و پيچيده می ساخته است (يعنی با دست آنها را شکل می داده است). موسی در دوران سحر زندگی می کرده است. و معجزات وی متناسب با کار ساحران بوده است. مثلاً چوب را اژدها می کرده يا از زمين چشمه جاری می کرده است. دوران حضرت عيسی عصر پزشکی بوده است. به اين خاطر معجزات وی در کادر مسائل پزشکی بوده است. وی نابينا را با يک لمس بينا می کرده، و بيماری پيسی مادرزادی را با يک لمس شفا می داده، و مرده را زنده می کرده است. دوران حضرت محمد (کـه بعد از وی نيز شامل می شود) عصر علم و ادبيات بوده است. به اين خاطر معجزه وی در زمينه علم و ادبيات بـوده است. و اولين واژه ای که بر محمد نازل شده نيز واژه «اِقرأ» بوده است که فعل امر از قرائت است. قرائت در اصل بمعنی: "بترتيب چيدن و پيش رفتن" است. در معنی دوم خود از جمله بمعـنی: "خواندن" بکار رفته است (که در خواندن حروف و واژه ها بترتیب چیده می شوند). و قرائت نیز بطور ضمنی و تلـويحی و توضيحی به معنی: " آموختن، مطالعه کن، با سواد شدن"، و مفاهيمی از اين قبيل بکار رفته است (چنانکه در زبان فارسی نيز چنين است. یعنی وقتی می خواهیم به کسی بگوئیم: با سواد شو، با فرهنگ شو، بیاموز، تحصیل کن، و مواردی از این قبیل، می گوئیم بخوان!). بنابر این اولین واژه ای کـه به محمد وحی شده نیز مربوط به علم و ادبیات بوده است.
و "معجزه" بودن قرآن به اين معنی است که کسی نمی تواند کتابـی مانند آن بنويسد. يعنی علومی که در قرآن آمده ارتباطی به سواد خواندن و نوشتن داشتن يا نابغه بودنِ ندارد، که يک يا چند نفر باسواد يا نابغه بتوانند بنشينند و مانند آن بنويسند، بلکه علوم آن يا تلسکوپی است يا ميکـروسکوپی، يا برای رسيدن به آنها نياز به فرستادن زير دريائی دراعماق چند کيلومتری اقيانوسها است، يا نياز به داشتن هواپيما و پرواز نمودن است، و يا ساير دستگاههای ديگرِ امروزی، و يا نیاز به داشتن انبوهی از اطلاعات علمی امروزی که غالباً با دستگاه و در آزمایشگاهها بدست آمده اند می باشد.
البته کمی از علومی که در رده نظريه پردازيهای بشر است نيز در قرآن وجود دارد که برای تصحيح انديشه های مسلمانان و دور کردن آنها از نظريه های نادرست آن روز بوده است. ولی باز هم گفته شدن آنها از طرف قرآن و از طرف انسان دقيقاً يکی نيست. مثلاً کسی که گـفـت زمين به دور خورشيد می گردد بر اين مبنی اين حرف را زد کـه با تلسکوپ ديد که سياره زهره بدور خورشيد می گردد نه بدور زمين. و يا کسی که گفت خشکی های زمين از هم جدا و دور شده بر اين مبنی اين نظر را داد که نقشه زمین را در دست داشت و ديد که قاره ها تقريباً به هم منطبق هستند. ولی قرآن که در سوره زُمر گفته زمين حرکت می کند یا خشکی های زمين از هم دور برده شده، هيچ زمينه ای برای گفتن آن در 1400 سال پيش وجود نداشته است.
صالح غلامی
17ـ10ـ1380 استکهـلـم
ويـژگـيـهـای قـرآن
واژه «قـُرآن» از مصدر «قـرء» می آيـد و خود نيز هـم مـصـدر می باشـد. به مـعـنی: "بترتيب چيدن و پيش رفـتن". بعـد به خواندن (از روخوانی) اطـلاق شـده، چـون در وضعـيـت مـزبـور خوانـنده حروف و واژه ها را بترتيب می چيند و پيش می رود. قـرآن به معنی اسمی به معنی: "خواندنی ـــ از رو خـوانـی، و به نـظـم و ترتيب چـيـنی" است. قـرآن 1400 سال عـمـر دارد. در مـدت بـيـن 22 الی 23 سال به محمد وحی شده است. وقـتی مـحـمـد آيه يا آياتی که نازل می شـده اند را بـر ديگـران می خوانده آنـها آنرا بر روی چيزهای مختـلفی که آن زمان برای نوشتن روی آن استفاده می شده می نوشته اند. و برخی نيز آيات را از بر می کرده اند. محل قرار دادن آيات در سوره ها نيز خود محمد مشخص می کرده است. در زمان محمد قرآن بصورت يک کـتـاب کـه هـمـه آن يکجا جمع بوده باشد وجود نداشته، بلکه دوسال پس از وفات وی برای اولين بار قرآن جمع آوری شده و بصورت يک کتاب درآورده شده است.
از آنجا که محمد آخرين پيامبر است و پس از وی اسلام گسترش پيدا می کـنـد و مـسـلـمانان در شرايط مختلفی خواهند بود، قرآن با ويژه گيهائی پرداخته شده است که بتواند برای هميشه و همه جا مناسب و پاسخگو باشد. ويژگيهای آن از جمله:
ـــــ آيات محکم و متشابه داشتن آن است.
ـــــ مـنسوخ شدن آيات آن است.
ـــــ تـفـسير و تأويل و تبیین شدنِ آيات آن است.
ـــــ راهـهای متنوعی برای رستگاری ارائه دادنِ آن است. (که عـمـدتا موارد سه گانه هستند).
ـــــ حروف و واژه های آن حساب شده و قانونمند بکار برده شده اند.
هر کدام از اين موارد را بطور فـشرده بررسی می کنيم:
آيات محکم و متشابه
آل عمران 7: «هُـوَ الـَّذی اَنـْزَلَ عَـلَـيْکَ الْکِتابَ مِنـْهُ آياتٌ مُحْکَماتٌ هُـنَّ اُمُّ الْکِتابِ وَ اُخَـرُ مُتـَشابِهاتٌ. فـَمـّا الـَّذيـنَ فـی قـُلـُوبـِهِـمْ زَيْـغٌ فـَيَـتـَّبـِعُـونَ مـا تـشـابَـهَ مِـنـْهُ اِبـْتِـغـاءَ الْـفِـتـْـنـَةِ و ابْـتِـغـاءَ تـَأويـلِـهِ. وَ مـا يَـعْـلـَمُ تـأويـلِـهِ اِلاّ اللهُ و الرّاسِخوُنَ فی الْعِـلْـمِ يَـقـُولُـونَ آمَنـّا بـِهِ کُـلٌّ مِنْ عِـنْـدِ ربِّـنـا».
«اين خداست که قرآن را بر تـو نازل نـمـود. برخی از آيات آن محکم هسـتـنـد که آنها اصل اين کتاب می باشند و بـقـيه متشابه. و امّا افرادی که مسائلی در دل دارند هميشه به متشابهات آن استناد می کنند، کـه بـرخی از مـوضـع مسئله سازی اين کار را می کنند و برخی نيز از موضع ارتـبـاط دادن آيات بـه مـسائل مربوط به آنها! در حاليکه ارتباط آيات با مسائل فقط خـدا می داند و انـديـشـمـنـدانی می دانـنـد کـه می گـويند: ما به تماميت آن ايمان داريم، محکم و متشابه آن همه حرف خداست».
واژه «مُحْکـَم» به معنی: "ثابت، پابـرجا، استوار، خلل ناپذير" و مـواردی از اين قبيل است. و واژه «مُـتـَشـابـِه»: در لغت در اصل به معنی: "چيزی است که با چيز ديگری همانند نمائی و همگون نمائی می کند" (يعنی هـمانـنـديـها و همگونيهائی زيادی را با آن دارد). و در معـنی دوم خود بـطور ضمنی و تلويحی به معنی: "چيز مناسب، متناسب، هـمگـون، هـم سـنخ" و غيره بکار رفـته است.
با توجه به معنی واژه های «محکم» و «متشابه»، آيات «مـحـکـم» آيـاتِ "ثابت" هـستند. يعنی: در هـر زمــان و مکـان و شرايطی همچنان بـقــوت خود باقـی هستند. و آيات «متشابه» آياتِ "مناسب و متناسب" هستند. يعـنی: هـمـيـشه بقـوت خود باقی نيستند بلکه «مناسب و متناسب وضعيت و شرايط خاص فـردی، اجتماعی، تاريخی و غـيره هستند.
در آيه 20 سوره مزمل در رابطه با نحوه بکارگيری قـرآن چنين می خوانيم:
« عَـلِـمَ اَنْ سَـيَـکُـونُ مِـنْـکُـمْ مَـرْضـی، وَ آخَـرُونَ يَـضْـرِبُـونَ فِـی الاَرضِ يَـبْـتـَغـُونَ مِـنْ فَـضْـلِ اللهِ وَ آخَـرُونَ يُـقـاتِـلـوُنَ فی سَـبـيـلِ اللهِ، فـَاقـْرَؤُا ما تـَيَـسَّـرَ مِـنْـهُ».
«خدا می داند کسانی از شماها مريض خواهند شد، کسانی برای امرار معاش خود در مسافرت خواهند بود و کسانی نيز در راه وی در جنگ خـواهـنـد بـود. بـنـابـر ايـن آنچه از قرآن مناسب شما است آنرا بگيريد».
مثال برای آيه متشابه:
احزاب 58 ـ 60:«وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغـَيْرِ مَا اكْـتَسَـبُوا فَـقـَدِ احْـتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا ــ يَاأَيُّهَا النَّبِيُّ قُـلْ لِأَزْوَاجِـكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَـلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْـرَفْـنَ فَـلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا ــ لَئِنْ لَمْ يَـنْـتَهِ الْمُنَافِـقُـونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَـنّـَكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا».
« و کسانيکه بـه زنان و مردان ايمان آورده بـرای کار ناکرده زخم زبان می زنند، مرتکب تهمت زنی و گناه بزدلانه سنگينی می شوند. ای پيامبر! به زنـان و دخـتـران خـود و زنـان مــردان ايـمـان آورده بگو بخشی از جلباب خود را روی خود بکشند. اين کار بهترین راه بـرای شناخته نشدن و از زخم زبان رنجيده نشدنِ آنها است. خـدا مسائل را بـرای آمرزيدن شدن فعلاً کنار می گذارد و بيش از استحقاق نـيـز می بخشد. اگر منافـقـيـن و کسـانيکـه مـرض دارند و افراد هرزه شهر نيز دست برندارند به تو امکان برخورد با آنها را می دهيم، و پس از آن جز تعداد کمی از آنها همسايه تو نخواهند ماند».
اين آيات مـربوط به دستشوئی رفـتن افراد در زمانی بوده که عربها دستشوئی را جدا و دور از واحد مسکونی خود درست می کرده اند. وقـتی خانواده محمد و بقـيه ايمان آورندگان به دستشوئی می رفته اند مخالـفـيـن محمد چنانکه آيه مـطرح کرده به ايمان آورندگان تـهـمت و زخم زبان می زنده اند. (مـصدر «اذی» مربوط به آزار دادن با زبان است). آيه به محمد گفـته که به "دختران و زنان خود و زنان ايمان آورندگان" بگويد که بخشی از جلباب خود (جـلـبـاب پـوشـشی اسـت کـه روی پوشش اصلی و رسـمی می پوشـند و لـبـاس سـنتی عربها است. فرق آن با چادر اين است که جلباب آستين و دکمه دارد ولی چـادر ندارد) را روی صـورت خود بيندازند تا شناخته نشوند. و با شناخته نشدن از زخم زبان آزرده نمی شوند. (يعنی اگر کسی روی خـود را بپوشاند و ديگران او را در حالـيـکـه نمی شـناسـنـد بـدگـوئی کـنـنـد، او آزرده نمی شـود. چون او می داند که هوچی گرها او را نمی شناسند). و بعـد آيه می گويد: خدا غـفـوز رحيم است. غـفـور يـعـنی: کـسيکه مسئله ای را فعلاً کنار می گذارد تا اينکه بـعـدهـا به آن رسيدگی کند. و رحيم يعنی: کسيکه بيش از استحقاق می بخشد. و «غـفـور رحـيـم» در آيه يعنی اينکه: خدا فعلاً از کـردار کسانيکه دختران و زنان پيامبر و و زنان ايمان آورندگان را اذيت می کـنـنـد صـرف نظـر می کند تا اگر بعـدها آدمهای درستی شدند اين عـمـلـکـردهـای آنـهـا را ببخشد. بعـد نيز در ادامه می گويد: اگر دست برندارند بـه مـحـمـد امـکـان بـرخـورد بـا آنها داده خواهد داد تا جائی که جز تعداد کمی از آنها بـقـيه از همسايگی وی بروند.
اين آيات آيات متشابه است. يعنی هـمـيـشه و هـمه جا بقوت خود باقی نيستند، بلکه مربوط به شرايطی است که مـسـلـمانـان مورد اذيت و آزار و تهـمت واقع شوند. (الـبـته اگر مـناسبترين راه برخورد با افـراد هـرزه در آن شرايط همين باشد).
نمـونـه ديگـر بـرای آيـات مـتـشـابـه:
بقره 204ــ 205: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَـوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُـشْـهِـدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَـلْـبِـهِ وَهُـوَ أَلَـدُّ الْخِصَامِ ـــ وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُـفْـسِـدَ فِيهَا وَيُهْـلِـكَ الْحَـرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْـفَـسَـادَ.
«در ميان مردم افرادی هستند کـه حـرف آنها پيش از رسيدن به حاکـميت چـشم انسان را می گيرد، خدا آنچه در دل وی می گذرد را می بیند، او کسی است که هـيچ فضا و امکانی را به کسی نخواهد داد ـــ وقـتی به حاکميت می رسد همه فعاليتهای خود در کشور را بر بی عـدالتی می گـذارد(يعنی برای خود کار می کند) و اقـتصاد و انسانها هر دو را نابود می کـند».
اين آيات مـربـوط به زمان انـتخـابـات است. در زمـان محـمـد مـوضـوعـيتی نداشته است. پس از محمد تا به امروز نيز جز گهگاهی در مدت کوتاهی، اساساً موضوعيت پيدا نکرده است. امروزه نيز در مـيان مسـلـمانان موضوعـيـتی ندارد.
هرگاه جائی انتخابات شد وقـت بکار گرفـتن ايـن آيات است. و منظورِ آيات نرفـتن دنـبال شعر شعار افـراد و بلکه مراجعه نمـودن به عـملکرد و کارنامه آنها و مواردی از اين قـبيل است. آيات اينچنينی که مـربـوط به شـرايـط خـاصـی اسـت آيـات مـتـشـابـه است.
مـثـال بـرای آيـه مـحـکـم:
بقره 184: « أَيَّامًا مَعْـدُودَاتٍ فَـمَـنْ كَـانَ مِـنْـكُـمْ مَرِيضًا أَوْ عَـلَى سَـفَـرٍ فَـعِـدَّةٌ مِـنْ أَيَّامٍ أُخَـرَ وَعَـلَى الَّذِينَ يُطِـيـقُـونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَـهـُوَ خَيْرٌ لَهُ وَأَنْ تَصُـومُـوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُـنْـتُمْ تَعْـلَمُونَ».
« روزه در روزهـای مشـخصی است. اگـر کـسی از شـما در آن روزها مريض بـود يـا در مسافـرت، روزهای ديگری را روزه بگيرد. کسانيکه از روزه گـرفـتـن رنـج می برند، بجای روزه گـرفـتـن فـرد بـيـنـوائـی را غــذا بدهند. اگر کسی نفرات بيشتری را غذا بدهد برای خود خوبی بيشتر کرده. و روزه گرفتنِ شما وقتی آنرا بشناسيد آنرا بنفع خود خواهيد ديد».
اين آيه از آيات «مُحْکـَم» است. يعنی: ماه رمضان در هر زمان و مکان و شرايطی که واقع شود، اين آيه بقوت خـود باقی است. هر که بتواند روزه بگيرد روزه می گـيـرد و هـر کـه مريض باشـد يا در مـسـافـرت، روز های ديگری (پس از ماه رمضان) روزه می گـيرد و هـر کـه از روزه گرفـتـن رنـج می برد بجای روزه گرفـتـن فـرد بينوائی ( يا اگر خواست بينوايان بيشتری را) غـذا می دهـد.
آيـات مـنـسـوخ
بـقـره 106: «مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِـثـْلِهَا. أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ».
« آيه ای را منسوخ يا فراموش نمی کنيم مگر اينکه بهتر از آن يا مانند آن را ميآوريم».
واژه « نـَسْـخ» به معنی: "از دور اسـتـفـاده خارج نـمـودن و کـنار گـذاشتن" است. و «منسوخ» به معنی: "از دور استفاده خارج شده و کنار گـذاشـتـه شده" است. قرآن آياتی دارد که مربوط به وضعـيت يا دوران خاصی است و پـس از عـبور از آن وضعيت ديگر اعتبار و موضوعيت خود را از دست می دهند و مطلقاً بکار گرفته نمی شوند. اين آيات آيات «منسوخ» (يعنی: آيات از دور اسـتـفـاده خارج شده) ناميده می شوند. مانند:
نـسـاء 43: « يا اَيُّـهَـا الذيـنَ آمَـنـُوا لاتـَقـْرَبُـوا الـصَّـلاةَ وَ اَنـْتـُمْ سُـکـاری حَـتـّی تـَعـْلَـمُـوا ما تـَقـُولـُونَ».
«کسانيکه ايمان داريد! وقـتی که مست هستيد به نماز خواندن نزديک نشويد تا وقـتيکه بدانيد (در نماز) چه می گوئيد».
اين آيه با آيه 90 سوره مائده منسوخ شده: « يا اَيُّـهَـا الـّذيـنَ آمَـنـُوا اِنـَّمـا الْـخَـمْـرُ وَ الْـمَـيْـسِـرُ وَ الاَنـْصـابُ وَ الاَزْلامُ رِجْـسٌ مِـنْ عَـمَـلِ الشَّـيْـطـانِ فـَاجْـتـَنِـبُـوهُ لـَعَـلـَّکُـمْ تـُفـْـلِـحـُونَ».
در جاهای ديگر نيز به تحريم مشروب اشاره شده از جـمـله در آخر آيـه بعـدی آيه مزبور گفـته: فـَهَـلْ اَنـْتـُمْ مُـنـْتـَهُـون = آيا می خواهيد از آن دست برداريد (يعنی از آن دست برداريد).
("فـراموش کردن" آيه ای به معنی: "رها کردن آن تا بکارگيری مجدد آن در شرايط مشابه بعدی" است. ولی"نـَسْخ نمودن" آيه به معنی: "مـطـلـق کـنار گذاشتن آن برای هميشه" است).
چرا قرآن آیات محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارد؟
پاسخ روشن است. محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ خاص قرآن نیست. به هر چیزی که ما در جهان و در زندگی نگاه کنیم بنوعی و بنحوی و در رابطه ای ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه دارند. مثلاً وقتی ما به کلاس دوم دبستان می رویم. کلاس اول توسط کلاس دوم منسوخ می شود. و این به این معنی نیست که به کلاس اول رفتن چیز بی خود یا اشتباه بوده است.
همینطور در رابطه با پوشاکها و ابزارهائی که استفاده می کنیم، یا روند و فرایند رشد و شکل گیری پدیده ها، و همینطور مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و غیره، همه و همه محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارند.
تـفـسـيـر
واژه «تـَفـسير» به معـنی: "روشن نـمـودن چيز ناروشن" است. مثلاً وقتی بيمار به پزشک مراجعه میکند و مشکل خود را به پـزشـک می گـويد، کاری که پزشک می کند (يعنی معاينه و آزمـايـشـاتی که بـرای روشـن و مشخص نمودن نوع و دليل ناراحتی بيمار انجام می دهد) تـفـسـير است.
تـفـسـيـر نمودن قـرآن نيز به همين ترتيب است. يعنی قـرآن از نظر معنی آيات ناروشن دارد که بايد روشن کرده شوند. مثال:
« وَ جَـعَـلَ لَـکُـمُ الـسَّـمْـعَ وَ الاَبـْـصـارَ = و برای شما شنوائی و بـيـنـائـيـهـا قرار داد» (سجده 9).
در اين آيه واژه «سَـمع (شنوائی)» مـفـرد آمده و واژه «ابصار (بينائيها)» جمع آمده است. مـفـرد بـودن شـنـوائی و جـمـع بودن بينائی" مـقـوله ناروشنی است و بايد آنرا روشن کرد. روشن نمودن آن تفـسير نمودن آن است.
مـثـال ديـگـر:
فصلت 37: «لا تـَسْـجُـدوا لِلشَّـمْـسِ وَ لا لِـلْـقَـمَـرِ وَ اسْـجُـدوا لِلهِ الـَّذی خَـلـَقـَهُـنَّ».
« نه به خورشيد و نه ماه هيچکدام سجده نکنيد بلکه برای کسی سجده کنيد که آنها را آفـريده است».
در اين آيه يک نکته ناروشن وجود دارد و آن اين است که در زبـان عـربی ضـمـيـر بـرای مـفـرد (يک چيز) و برای مثنی (دو چـيز) و برای جمع (سه چيز به بالا) صرف می شود. در حالـيـکـه آيـه از مـاه و خورشـيـد کـه دو چيز هستند صحبت می کند ولی بجای ضـمير مناسب آنها که ضمير دوتائی «هُـمـا» به معنی آنـدو باشد ضمـير جمع « هُـنَّ » بمعـنـی «آنها» بکار برده،؟ يعنی گفـته «ماهـهـا و خورشيدها» را آفريد! اين موضـوع روشـن نيست و نياز به روشن شدن دارد. روشـن نـمـودن آن تفـسـيـر نمودن آنست.
تفسیر قرآن اساساً مربوط به معانی واژه ها و جملات و دستور و زبان و ادبیات می شود. و از این فراتر نمی رود.
تـأويـل
«تأويل» در اصل به معنی: "برگشتن يا برگرداندن چـيـزی بجای خـودش يـا بحالـت خودش يا به اصل خودش" و مواردی از اين قـبيل است.
تـأويـل نمـودن آيات قـرآن نيز به معنی: بـرگرداندن آنها بـه اصل خودشان است. يعنی: ربط دادن آنها به مسائل و وضعيتها و واقعيتهای مربوط به آنها است. مثال:
انفطار 3: « وَ اِذا الْـبـِحارُ فـُجـِّـرَتْ = و وقتی درياها طغـيان کنند».
تکوير 6: «وَ اِذا الْـبـِحـارُ سُـجـِرَّتْ = «و وقتی درياها بغـليان آمده و تبخير شوند».
اين دو آيه مربوط به درياها مربوط به چه زمـان و شـرايطی است؟ يعنی: چه وقت آب آنها زياد می شود و وارد خشکی و شهرهای ساحلی می شوند؟ و چه وقت بجوش می آيند و تبخير می شوند؟
وقـتی ما زمان و موضوعـيت اين آيه ها را پيدا کنيم و آنها را در مجموعه رخدادهای مربوط به طبيعـت در جای خود قرار دهـيم آنها را تأويل کرده ايم!
تأویل قرآن اساساً مربوط به مسائل علمی میشود. که شامل علوم طبیعی و سیاسی و اجتماعی و تاریخی و غیره همه میشود. (و تفسیر چنانکه گفتیم مربوط به معنی واژه و جمله و دستور و زبان و کلاً ادبیات میشود).
تـبـیـیـن
«تـَبـیـیـن» بمعنی: باز و بررسی نمودنِ چیز کلّی، پرداختن به جزئیات یک چیز کلّی، و مفاهیمی از این قبیل است. و عمل تبیین در رابطه های مختلف به شیوه های گوناگون صورت می گیرد. مثلاً وقتی دولت در بودجه خود یک میلیارد تومان به وزارت آموزش و پرورش اختصاص می دهد، این یک چیز کلی است. بعد وزارت آموزش و پروش این یک میلیارد را باز و بررسی و برنامه ریزی میکند. مثلاً می گوید اینقدر آموزگار داریم، اینقدر امکانات آموزشی نیاز داریم، اینقدر هزینه فلان چیز خواهد شد و الی آخر. این نوعی «تبیین» است.
قرآن نیز آیاتی دارد که یک چیز کلی هستند. و در هر زمانی اسلام شناسانی که در زمینه حقوقی و قانونگذاری کار میکنند می بایست آنها را تبیین کنند. مثلاً قرآن می گوید دست دزد را قطع کنید ولی میزان و مبلغ موردِ دزدی را تعیین نمی کند. در هر زمانی با توجه به مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و ماهیت نظام حاکم و غیره، مبلغ و میزان دزدی که در حد قطع نمودن دست دزد بشود از طرف قانونگذاران اسلام شناس تعیین می شود.
مـوارد مختلف بـرای رسـتـگـار شـدن
از آنجا که مـسـلـمانان در شـرايط مخـتلفی خواهند زيست و مسائل و شرايط مختلف فکری، اقتصادی، سياسی، اجتماعی و غيره خواهند داشت، قرآن برای رسـتگار شـدن مـوارد مـتـنوعی که عـمـدتاً موارد سه گانه هستند را ارائه داده تا هر کسی به فـراخور وضعيت خود بتواند رويه مناسب خود را برای رستگار شدن در پيش بگيرد. از جمله:
بقره 3ــ 5: « الـَّذيـنَ يُـؤمِـنـُونَ بـِالْـغـَيْـبِ وَ يُـقـيمُـونَ الصَّـلاةَ وَ مِـمّـا رَزَقـْـناهُـمْ يُـنـْفِـقـُونَ ـــ وَ الـَّذيـنَ يُـؤْمِـنـُونَ بـِمـا اُنـْزِلَ اِلـَيْکَ وَ ما اُنـْزِلَ مِـنْ قـَبْـلِکَ وَ بـِالآخِـرَةِ هُـمْ يُـوقِـنـُونَ ــ اُولئِکَ عَـلی هُـدیً مِـنْ رَبـِّهـِمْ وَ اُولـئِکَ هُـمُ الْـمُـفـْلِحُونَ».
« کـسـانـيکه "در جائيکه کسی نيست" بخدا ايمان دارند و نـماز را پـايـدار می دارند و از درآمد خود انفاق می کـنـنـد ـــ و کسانيکه به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پيش از تو نازل شده ايمان دارند و به آخرت يقـين ـــ آنها بر هدايت پرودگار خود هستند و آنها رستگار خواهـند شد».
لقمان 4ــ5: « اَلَّـذيـنَ يُـقـيـمُـونَ الصَّـلاةَ وَ يُـؤتـُونَ الـزَّکوةَ وَ هُـمْ بـِالآخِرَةِ هُمْ يُـوقِـنـُونَ ــ اُولئِکَ عَـلی هُـدیً مِـنْ رَبـِّهـِمْ وَ اُولـئِکَ هُمُ الْـمُـفـْلِحُونَ».
«کسانيکه نماز خود را بپا می دارند و مازاد بر نياز و هزينه و مصرف خود را می دهـند و به آخرت يقـين دارند، آنها بر هدايت پروردگار خود هستند و آنها رستگار خواهـند شد».
آل عمران 104: « وَلْـتـَکُـنْ مِـنـْکـُمْ اُمَّـةٌ يَـدْعُـونَ اِلَی الْـخَـيْـرِ وَ يَأمُـرُونَ بـِالْـمَـعْـرُوفِ وَ يَـنـْهَـوْنَ عَـنِ الْـمُـنـْکَـرِ وَ اُولـئِـکَ هُـمُ الْـمُـلِحُونَ».
«از شما کسانی باشند که ديگران را به اسلام دعـوت کـنـنـد و به انجام خوبيها و دست کشيدن از بديها سفارش بدهـنـد. آنها رستگار خواهند شد».
ذاریات 17 ــ 19: « كَانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ ــ وَ بِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ ــ وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ ».
« اوقات کمی از شب می خوابیدند ــ و بامدادان آمرزش می طلبیدند ــ و از مال خود همیشه به کسانیکه کمک می خواستند و کسانیکه کسی نداشتند کمک می کردند».
(این آیات از کسانی صحبت می کنند که روز رستاخیز رستگار شده اند، و بعنوان متقین از آنها یاد شده).
آل عمران 134 ــ 135: « الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ـــ وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاّ اللَّهُ وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ».
« کسانیکه در شرایط نامناسب بدنی و مالی خود انفاق می کنند، و علی رغم داشتن توان خشم خود را فرو می نشانند، و مردم را می بخشند. و خدا افرادی که بیش از آنچه به آنها خوبی شده خوبی میکنند را دوست دارد ـــ و کسانیکه وقتی مرتکب موردی از فحشاء میشوند یا به خود ستمی می کنند خدا را یاد می کنند و بیدرنگ آمرزش می طلبند. که کسی غیر از خدا نیز نیست که بخواهد گناهان را ببخشد. و در صورت آگاه بودن از (بد بودن) آنچه انجام داده اند سعی نمی کنند که (برای دیگران) استدلال بیاورند».
در آیه اول سه موردِ "انفاق نمودن"، "فروخوردن خشم در زمانی که فرد توان پاسخ دادن دارد" و "بخشیدن مردم" برای رستگار شدن مطرح شده، و در آیه بعدی نیز سه موردِ "یادِ خدا پس از گناه یا ستم"، "آمرزش خواستن" و "بهانه جوئی ننمودن برای کرده بد خود" مطرح کرده است. و در آیه پس از آن گفته که اینها رستگار خواهند شد.
هر کسی که یکی از آیاتی که دیدیم را در زندگی خود بکار بگیرد رستگار می شود و به بهشت می رود. البته رستگار شدن و در بهشت بودن سلسله مراتبی دارد. بالاترین آنها به گفته قرآن از جمله کسانی هستند که با زندگی و دارائی خود در راه خدا مبارزه می کنند. و کسانیکه پیشتاز هستند.
حروف و واژه های قرآن حساب شده و قانونمند بکار برده شده اند
قرآن از نظر بکارگيری واژه ها و حروف و حتی تعداد آنها خيلی دقـيق و حساب شده است. از جمله:
1ـــ وقتی در آغاز سوره از قـرآن بنام «قرآن» نام می برد، در آن سوره واژه «قرآن» بيش از واژه «کتاب» بکار رفته. و وقتی در آغاز سوره از قـرآن بـنام «کـتـاب» نـام می برد در آن سـوره واژه «کـتـاب» بيش از واژه قرآن بکار رفته. و چنانچه در آغاز سوره از قرآن بنام «کتاب» و «قرآن» هر دو ياد می کند در آن سوره واژه های «کتاب و قـرآن» بطور مساوی و يا تـقـريباً مساوی بکار رفـته اند. مثال:
ــــ در آغـاز سوره بـقـره می گويد: ذلک الـکـتاب. در ايـن سـوره واژه «کـتاب» و مشـتقات آن 47 بار آمـده در حاليکه واژه «قرآن» و مـشـتـقـات آن فـقـط يک بار آمده است. در جمله: شهر رمضان الذی انزل فـيه الـقـرآن.
ــــ در آغاز سوره طه می گويد: ما انزلنا عليک القرآن لتشقی. در اين سوره واژه «قرآن» سه بار آمده و واژه «کتاب» يک بار.
ــــ در آغاز سوره نمل می گويد: تلک آيات الـقـرآن و کتاب مبين. در اين سوره واژه «قـرآن» چهار بار آمده و واژه «کـتاب» 5 بار. (وقـتی «کتاب» و «قـرآن» با واژه «مبين» می آيند، آنکه با واژه «مبين» آمده در سوره بيشتر بکار رفـته است).
2ــــ خط مشی و رويه ای که در اسلام برای مسلمانان تعيين و پيشنهاد شده «صراط مستقيم» است.«صراط مستقيم» راه و رويه بينابينی، مـيانی، مـتـوازن، مـتعـارف، معتدل، مـيانه روانه و مواردی از اين قـبـيـل است. يعنی مثلاً ايـنکه فـرد نـه بايد ستم کند و نه ستم بپديرد ـــ نه مصرفی و تجملاتی زندگی کند و نه هـمـه دار و نـدار خـود را انـفـاق کند و در تنگدستی زندگی کند ـــ نه دنيا را رها کند و به آخرت بچسبد و نه آخرت را رهـا کـند و به دنيا بچسبد بلکه آنها را پنجاه پنجاه بگيرد ـــ هـمـينطـور در رابـطه با پوشش و ساير مسائل ديگر. همه مسائل آن در موضع و وضعيت ميانی و بينابينی است.
در همين رابطه خود قـرآن نيز راه و رويه «صراط مستقيم» را در پيش گرفته است. مثلاً: واژه «دنيا» و «آخرت» را هر کدام 115 بار بکار برده است.
3ـــ در اسلام بالاترين ارزش خـدا است. در هـمـين رابطه بيشترين اسمی که در قرآن بکار برده شده واژه «الله» است که 2702 بار بکار رفته. و پس از واژه «الله» واژه «رب» که از صفات خداوند است بيشترين واژه ای است که در قــرآن بکار رفته است که تعداد آن 980 بار است.
4ـــ واژه بَـحْـر به معنی دريا 41 بار در قـرآن بکار رفـته و واژه بَـرّ به معنی خشـکی 12 بـار. عــدد «12» 29 درصـد عدد «41» است. خشکی سـطح زمـيـن نيز 29 درصد است و 71 درصد بـقـيه آن آب است.
5ـــ واژه یوم بمعنی روز 365 بار بکار رفته که به تعداد روزهای سال است (البته سال 365 روز و ربع است ولی عدد 365 نزدیکترین عدد ممکن برای آنست). در جمع و مثنای خود 30 بار بکار رفته که به تعداد روزهای ماه است. و واژه ماه 12 بار بکار رفته که به تعداد ماه های سال است.
مـواردی از گـفتـه هـای مخالـفـيـن در رابـطه با قـرآن
ـــ محمد قرآن را خود درآورده. (از جمله در سوره يونس آيه 10).
ــــ محمد ديوانه است. (از جمله در سوره قلم آيه 51).
ــــ قـرآن افـسانه های پيشينيان است. (از جمله در سوره فرقان آيه 5).
ــــ محمد سحر زده شده است. (از جمله در سوره بنی اسرائيل آيه 47).
مـواردی از پاسـخ قـرآن بـه مـخالـفـيـن
ــــ بقـره 23: اگر استلالهای لازم مبنی بر حرف خدا بودن قـرآن را نمی بينيد سوره ای مانند سوره های آن بياوريد.
ــــ احقاف 4: «اُئـْتـُونی بـِکـِتابٍ مِـن قـَبـْلِ هـذا اَوْ اَثـارَةٍ مِـنْ عِـلـْمٍ اِنْ کـُنـُتـُمْ صادِقـيـنَ»!
«اگر واقعا فکر می کنيد که اين کتاب حرف خدا نيست، کتابی پيش اين (قرآن) را بياوريد که گفـته های قـرآن در آن بـاشد! يا ردی از عـلمی که عـلوم قـرآن بتواند از آن گرفـته شده باشد»!
ــــ بـنـی اسـرائـيـل 88: « قـُـلْ لَـئِـنِ اجـْـتـَمَـعَـتِ الاِنـْسُ وَ الْجـِـنُّ عَـلـی اَنْ يَأتـُوا بـِـمِـثـْـلِ هــذَا الْـقـُرْآنِ لايَـأتُـونَ بـِمـِثـْلِـهِ وَ لَـوْ کـانَ بَـعْـضُـهُـمْ لِـبَـعْـضٍ ظـَهـيـراً».
«به آنها بگو: اگر انـس و جنّ همدست شوند که کتابی مانند قـرآن بنويسند نخـواهند توانست، حتی اگــر نـسـل بـه نـسـل نيز اين کار را ادامه بدهـند».
مـجـاز
در دستور زبان مقوله ای وجود دارد بنام مجاز. از آنجا که برخی از مسائل مطرح شده در آيات جنبه مجازی دارند، برای جلوگيری از تکرارِ بحث مجاز در اينجا با آن آشنا می شويم:
بحث مجاز اينست که می توان واژه ای را بجای واژه ديگر، يا جمله ای را بجای جمله ديگر، و يا شبه جمله ای را بجای شبه جمله ای دیگر بکار گرفت در صورتی که نوعی رابطه و نسبتی ميان آنها وجود داشته باشد. مثلاً رابطه علت و معلولی داشته باشند، يا لازم و ملزوم همديگر باشند، يا شامل همديگر بشوند، يا جزئی از هم باشند و غيره. يکی از مباحث اين مبحث هم اينست که "می توان به جای گفتن خودِ کاری که انجام می شود نتيجه آن را گفـت". مانند:
«نان» می پزم. بجای «خمير» می پزم.
جام «شفا» نوشيدم. بجای جام «دوا» نوشيدم.
«سيب» کاشتم. بجای «تخم سيب» يا «درخت سيب» کاشتم.
ساعت 12 «پرواز می کنيم». بجای ساعت 12«هواپيما پرواز می کند».
«زمين» سبز شد. بجای «گياه» سبز شد.
در همين چهار چوب آياتی هستند که بجای «انجامِ خودِ کار»، «نتيجه» آن را گفته اند. مانند آيه 45 سوره فرقان که میگويد: خدا «گرما» را کشيد و دور برد. که منظور از آن: کشيدن و دور بردن "زمين" است که نتيجه آن دور بردن گرما است.
يکی ديگر از مباحث مبحث مجاز اينست که بجای گفتن محتوی می توان دربرگيرنده را گفت. مانند:
«دادگاه» رأی خود را صادر کرد. بجای «قاضی» رأی خود را صادر کرد.
«کشور» ما پيروز شد. بجای «تيم» ما پيروز شد.
در همين چهارچوب آياتی هستند که در برگيرنده را بجای محتوی مطرح می کنند. مانند آيه 47 سوره ذاريات که میگويد: و فضا را، ما آنرا با نيروی ويژه بنا کرديم، و اين ما هستيم که آنرا پيوسته گسترش می دهيم». که منظور از "بنا کردن" و "گسترش دادن" فضا، بنا کردن و گسترش دادنِ محتوای آن يعنی: جرم و انرژی آنست. يعنی دور بردن کهکشانها از همديگر.
يا مثلاً در سوره رحمن آيه 7 می گويد: «وَ السَّـمـاءَ رَفـَعَـهـا وَ وَضَـعَ الْـمـيـزانَ = فضای در دسترس را بلند کرد و در آن تعادل ايجاد نمود».
که در اين آيه منظور از" فضای در دسترس" "محتوای فضایِ در دسترس" است. يعنی سيارات منظومه شمسی. (الف و لام در واژه السّماء، الف و لام عهد ذهنی است، که سماء را بمعنی سمائی می کند که ذهن شنوده با آن آشنائی قبلی دارد. يعنی فضای منظومه شمسی).
حـيـات
تـئـوريـهـای محل پيدايش حيات اوليه
در رابطه با پيدايش حيات اوليه امروزه سه تا نظريه وجود دارد: يکی می گويد حـيات در جو آغاز شده، ديگری شده می گويد در اعماق اقـيانوسها، و سومی می گويد حيات اوليه از فضا آمده است.
1ـــ نظريه اول که می گويد حيات در ابتدا در اتمسفر آغاز شده می گويد: بافتهای اصلی حيات در انتهای بالای اتمسفر شکل گرفته که متشکل از گازهای غـير ارگانيک بوده است. وضعـيت بد هوائی (طوفان، برق،...) و فعاليتهای آتش فشانی و تشعشعات خورشيدی، گازهائی مانند متان و هيدروژن را و امونياک را به مولکـولهای ارگانيکی (آلی) تبديل نموده و بافـتهای آن را پايه گذاری کرده است.
2ـــ نظريه دوم که محل تولـد حيات اوليه را در جائی در چشمه های در اعماق آب می داند می گويد: ماده ارگانيکی اوليه در محيطی غنی از لحاظ غـذائـی در چند کـيلومتر در زير سطح آب آغاز شده است. در زير چشمه های آبی ستونهای آبی قوی ای وجود داشته که با فشار بيرون می زده و مواد معدنـی را با خود بيرون می داده، و گرمای لازم برای ايجاد حيات نيز را ايجاد می کرده بوده است.
3ـــ نظريه سوم که می گويد:حيات اوليه در فضا شکل گرفته می گويد: بافتهای اصلی حيات در زمين پيدا و آغاز نشده، بلکه از فضای دور دست آمده. ماده ارگانيک که روی خاکستر (يا غـبار) بين سيارات نشسته بوده به اتمسفر وارد شده و بزمين افتاده. و يا شايد ستاره ای از ستاره های دنباله دار ماده ارگانيسمی اوليه را از فضا با خود به زمين رسانده باشد.
محل پيدايش حيات در قرآن
« به آنها بگو: برويد در زمين و ببينيد خدا چگـونه حيات را آغاز کرد. به همان سادگی نيز در مرتبه عاليتری حيات آخرت را ايجاد خواهد نمود»!
نکات آيه:
1ـــ حيات در زمين آغاز شده:
عناصر لازم برای ايجاد بافتهای اصلی حيات اوليه روی زمين در مردابهای آتشفـشانی و موارد مشابه آن وجود داشته است. هر چند تحولات جوی نیز در آن نقش داشته بوده باشد.
2ـــ آغاز حيات قابل شناخت است:
انسان فعلا بافتها و عناصر اصلی ساده ترين شکل حيات را شناخته است.
آيه در پاسخ به کسانی است که می گويند روز قـيامت زنده نخواهند شد. قرآن در پاسخ به آنها از آنها می خواهد که بروند و ببينند که حيات چگونه آغاز شـده، (1400 سال پيش گفته "برويد ببينيد حيات چگونه آغاز شده")!. و همانگونه که فعلاً آنرا ايجاد نموده، به همان سادگی نيز آنرا در آخرت ايجاد خواهد نمود.
(حرف ثـُـمَّ در آيه برای بيان "رتبه، رده، و مدار بالاتر و عالـيـتـر" است که از معانی آنست).
حـيـات اولـيـه
«و اين خدا بود که موجود بی ريش و پشمی را در آب آفريد، مدت کوتاهی بعد خلقـت آنرا نـَسَبی (يعنی: از خود آن) و از طريق جفت گيری قرار داد».
« بَـشَـر» در آيه به مـعـنی: موجود بی مو و ريش و پشم و پولک است که از جمله معانی آن است. ( و به انسان به اعتبار «بی ريش و پشم» بودن وی نسبت به ساير مـوجودات بَـشَـر اطلاق شـده است). بَـشَـر در آيه به معـنی: « لخت» نيز می تواند باشد که از معانی آن است.
«صَـهْـر» در اصل به معنی: گداخـتن و ذوب نمودن و پيوند خوردن است. در وزنهای ديگر به معنی: داماد شدن و پيوند محرميت خوردن با کسی و مفاهيمی در اين زمينه بکار رفـته است. و صِـهْـرْ به معنی: گداختگی ـــ داماد ــ شوهر خواهر ـــ پيوند محرميت، پيوند زناشوئی و مفاهيمی از اين قبيل است. و در آيه به معنی: جفـت گيری و آميزش دو جنس مخالف بکار گرفته شده که از معانی آن است.
مِـنْ به معنی «در» است که از معانی آن است. مانند: اذا نـودی لـلصّلاة مِـنْ يوم الجمعه (جمعه 9) که «مِـنْ» در آيه به معنی « فی يوم الجمعه» است.
نکات آيه:
1ـــ اولين موجود زنده موجود بی ريش و پشم (لخت) بوده است. پس از مدت کوتاهی از آفرينش آن، آفرينش آن بطور نَسَبی (يعنی: از طريق تکثير يابی خود آن) و از طريق جفت گيری صورت گرفته:
بر اساس شناختی که امروز انسان از حيات دارد، ابـتـدائی تـريـن شکـل حـيات يک مـولکول لخت بـوده است. ابتدا خود را تکثير می کرده و بعد به دو جفت نر و ماده تکامل پيدا کرده و جفـت گيری صـورت گـرفـتـه است. چـيـزی که انسان به آن رسيده چيزی بهتر و بيشتر از آنچه آيه توصيف کرده و گفـته در برندارد.
2ـــ هنوز هم حيات به شکل تکثير موجود زنده وجود دارد:
فـعـل جَـعْــل به معنی « قرار دادن» بر اسـتمـرار دلالت دارد. وقتی آيه می گويد: آفرينش آن موجود اوليه را بطور نـَسَـبی و صهری « قرار داد»، به اين معنی است که "هر دو حالت (نـَسَـبی و صهری) همچنان ادامه دارد". يعنی امروزه "تکثير شدن" نيز مانند "جفـت گيری کردن" وجود دارد.
امروزه نيز تک ياختگان نخستين همچنان به توليد مثل از طريق تقسيم شدن ادامه می دهند. يک ارگانيسم ساده تک سلولی مثل آميب خود را به دو قسمت تقسيم ميکند.
در آمدن جانـوران از آب
«خدا هر جانوری را (يعنی: همه جانـوران را) در آب آفريد. بنابر اين آن که رویِ شـکـم خـود راه می رود از آنهاست (از آنها آمده)، و آنکه روی دوپا راه می رود از آنهاست (از آنها آمده)، و آنکه روی چهار پا راه می رود از آنهاست (از آنها آمده). خدا هر چه را بخواهد می آفريند».
(وقـتی واژه «کُـلّ» بر سر واژه نکره بيايـد بر تماميت نوع آن دلالت می کند. مانند: نـَظـّـفـتُ کُـلّ بـيتٍ = هر خانه ای را تميز کردم، (که به معنی: "همه خانه ها را تميز کردم" می باشد). بنابر اين قـاعـده عـبارتِ «کُـلّ دابّـةٍ = هر جانوری» به معنی «هـمه جانوران» است. و مِـنْ در «مِـن ماء» به معنی «در» است که از معانی آن است. مانند: « إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ... = هرگاه در روز جمعه برای نماز فراخوان داده شد، بـيدرنگ برای پرستش خداوند بشتابيد»، که «مِــنْ يَـوم الجمعة» به معنی: فـی يَـوم الجمعة اسـت. و مِـنْ در «فـَمِـنـْهُـم» و در «مِـنـْهُـم» ها برای تبعـيض است، (يعنی: برای جداسازی است. به این معنی که واژه «مِـن» نیز به سهم خود معنیِ جدا شدنِ "آنـکـه روی شکم راه می رود و آنکه روی دوپا راه می رود و آنکه روی چهار پا راه می رود" از حيوانات دريائی، را به جمله می دهد).
نکـات آيـه:
1ــ همه جانوران در آب آفريده شده اند. آنهائی که روی شـکـم يـا روی دو پـا يـا روی چهار پـا راه می روند (يعنی در خشکی زندگی می کنند) از جانوران دريائی آمده اند:
ابتدا موجودات دوزيست از آب در آمده اند و طی ميليونها سال زندگی روی خشکی رفـته رفـته تکامل پيدا کرده اند و جانوران تنوع يافته اند.
قرآن در زمان محمد از طرف کسانيکه خود را روشنفکر می پنداشته اند خرافات و افـسانه هـای پيشينيان خوانده می شده است. ولی امروزه همين چيزهای خرافاتی آنروز، از خوراک های دست اول محافل علمی و روشنفکری است.
2ـــ فعل يَخْـلُقُ به معنی می آفريند در وزن مضارع است:
مضارع بـودن فـعـل يَـخـْـلُـق به ايـن معـنی است که خدا همچنان موجودات جديدی را می آفريند. برخی می گويند تکامل بيولوژيکی تمام شده و نژادها و تيره های جديد ديگری بوجود نمی آيند. ولی اين صرفاً يک نظريه است و هيچ دليل علمی در اين رابطه وجود ندارد. از طرفی انسان پيوسته موجودات جديدی را در درياها، جنگـلها و بيابانها پيدا می کند. چند صد سال پيش انسان تعداد انواع موجودات را چند هزار اعلام کرده بود. امروزه بيش از يک ميليون و هـفـت صد هزار نوع را می شناسد.
بخش عمده هر موجود زنده ای آب است
« و هر چيز زنده ای را از آب قرار داديم».
نکـتـه آيه: بخش عـمـده هـر چيز زنده ای آب است:
در زبان عربی مـبحثی وجود دارد بنام مجاز. يکی از مباحث اين مبحث اينست که: "می توان چيزی را با بيشترين صـفـتی که در آن است" توصيف نمود. مثلا به "خانه ای که مصالح آن عـمـدتاً از تخـته است"، می توان گـفـت: خانه تخته ای. هـر چـند عناصر ديگری از قبيل آهن، شيشه و غيره نيز کم و بيش در آن بکار رفـته باشد.
در چهار چوب اين مبحث، قرآن موجودات زنده را با آب توصيف می کند. يعنی: «قـرار دادن هـر چـيز زنده ای از آب»، به اين معنی است که: «بخش عـمده هر چيز زنده ای آب است».
هـمـانطور که قرآن موجودات زنده را توصيف می کند «بخش عـمده آنها (یعنی بیشترین عنصر آنها) آب است». مـثلاً 60 تا 65 درصد بدن خود ما انسانها آب است. هيچ موجود زنده ای را نمی توان پيدا کرد که بخش عمده بدن آن آب نباشد.
آفـريـنـش انـسـان
« و ما انسان را "از خاک کوره در گل و لایِ سياهِ بد بویِ تعـفـن گرفته" آفريديم».
يکی از مباحث مبحث مجاز در زبان عربی "گـفـتـن نـتـيجه کار بجای خود کار" است. مانند:
ـــ نان می پزم. بجای خمير می پزم.
ـــ جام شـفـا نوشيدم. بجای جـام دوا نوشيدم.
ـــ سيب کاشتم. بجای درخت سيب يا تخم آنرا کاشتم.
ــــ ساعت 12 پرواز می کنم. بجای هواپيما پرواز می کند.
آيه مزبور نيز مانند جملات مزبور در چهارچوب مبحث مجاز گفـته شده. يعنی "آفرينش انسان" در آيه به معنی آفرينش خود انسان نيست. بلکه آفرينش چيز ديگری است که قرار بوده نتيجه آن آفرينش انسان بشود. پيش از اين نيز در آيه 20 عنکبوت ديديم که قرآن گفـت: برويد در زمين و ببينيد خدا حيات را چگونه آغاز کرد:( قـُلْ سـيروُا فِی الاَرْضِ فـَانـْظـُروُا کَـيْـفَ بَـدَاَ الـْخـَلـْقَ). و در آيه 54 فـرقان ديديم که خدا "موجود بی ريش و پشمی" را در آب آفريد (خـَلـَقَ مِـنَ الْـماءِ بَـشَراً).
و در اين آيه، محل آغاز حيات و مواد آنرا را گفـته، که از "خاک کوره (خاک آتشفشانی) و در مرداب و گِـل و لای لجن متعـفـن" بوده است. (يعنی چنين حياتی تکامل يافـته و راه به پيدايش انسان برده است).
و در سوره سجده آیات 7 تا 9 نیز چنین می خوانیم:
« الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الانـْسَانِ مِنْ طِينٍ ـــ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ ــ ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالافْئِدَةَ قَلِيلاً مَا تَشْكُرُونَ ».
« آن خدائی که آفرینش هر چیزی را بهتر نمود و آفرینش انسان را در گِـل آغاز نمود ـــ مدت درازی بعد نسل وی را از چکیده ای از آب بی ارزشی قرار داد ــ مدت درازی بعد او را راست (قامت) نمود و از روح خود در او دمید. همینطور شنوائی و بینائیها و احساسات (اعصاب) برای شما درست کرد. افراد کمی از شما سپاسگذار هستند».
در این آیات می بینیم که انسان راست قامت کرده شده (یعنی در آغاز آفرینش خود راست قامت نبوده)، و پیش از راست قامت شدن نیز از طریق نطفه تولید مثل داشته، و راست قامت شدن وی نیز مدت زمان درازی پس از تولید مثل وی از طریق نطفه صورت گرفته، (چنانکه حرف ثـُمّ که برای بیان فاصله زمانی و زمان بلند مدت است بر آن دلالت دارد). دمیده شدن روح خدائی در وی بمعنی: دادن کارکرد و عملکرد خدائی به وی است. یعنی اندیشمند نمودن وی. (واژه روح از جمله به معنی: حرکت و کارکرد و عملکرد است).
پـيـدايـش گـيـاه وار انسان
«خدا شما را "گياه وار" از زمين رويانيد»!
آيه نقل قول صحبت حضرت نوح به قوم خود است. تـشـبيـه رويـش انـسـان از زمـيـن مانند رويش گياه بـه اين معنی است که انسان درجا آفـريده نشده بلکه ضمن مراحلی گياه وار آفـريده شده است:
ـــــــ گـيـاه (يعـنی دانه ای که منجر به پـيدايش گياه می شود) در ابتدای خود عنصری بسيار ساده و در آب و خاک است. بنابر اين انسان (يعنی موجودِ زنده ای که منجر به پيدايش انـسـان شـده) نـيـز در ابـتـدای خـود می بـايست عنصری ساده در آب و خاک بوده باشد. بر اساس شناخت امروزی ما از حيات اولـيه، چنين نيز بوده است.
ـــــــ گـيـاه رفـتـه رفـتـه جـوانه می زند و شـاخ و بـرگ می دهد. بـنابر ايـن آن عـنصر حياتی اوليه نيز رفـته رفته پيچيده و پيچيده شده و صاحب شاخ و برگ يعنی دست و بال و غـيره شده است.
چـيـزی که يک پـيامبر در چند هزار سال پيش گفـته و کسانيکه خود را روشنفکر می دانسته اند به آن می خنديده اند امروزه علم عصر ماست.
آفرینش بشر ضمن مراحل بلند مدت
« مشکل شما کدام است که به خدا شکوهمندانه نگاه نمی کنيد در حاليکه شما را طی دوره های بلند مدت آفريد».
آيه نقـل قول از گفتارهای نوح به قوم خود است. وی چند هزار سال پيش از ميلاد به مردم خود گفته بوده که انسان ضمن مراحل بلند مدت «انسان» شده، ولی مردم طبق معمول بـوی می خنديده اند و از جمله بوی می گفته اند: تو حالت خوب نيست. (اطوار از جمله جمع « طـَور» است به معنی: يک گام، يک مرحله، يک حالـت از گامها و مراحل و حالات شئ).
منظور آيه از " روآوردن با وقار و شکوهمندانه به خدا" بخاطر آفرينش انسان در دوره های طولانی، اين بوده که از آنجا که انسان در دراز مدت آفريده شده مانند هر چيز دست ساز وقـت گيرِ ديگر ارزشمند و نفيس است، و خالق آن نيز ارزشمندتر. بنابر اين انسان بايد با وقار و شکوه به آفـريدگار شکوهـمـند خود روبياورد.
تنوع يافتن جانوران و هر یک از نژادهای آنها
« و در خلقت خود شما و خلقت هر نوع جانور ديگری که بطور غير منظم گسترش میدهد نشانه هائی برای کسانيکه مسائل را عينی و مادی می فهمند وجود دارد»!
نکته آيه: 1ـــ موجودات بثّ پيدا می کنند. 2ـــ فعل « يبثُّ» در وزن مضارع است. 3ـــ در خلقت انسان و خلقت هر جانور ديگری نشانه هائی وجود دارد.
1ـــ موجـودات بثّ پيدا می کنند:
واژه بَثّ به معنی: گسترش دادن (يا پخش نمودن) غير منظم است. (يعنی: گسترش دادن يا پخش نمودن چيزی به شيوه ها و اشکال گوناگون و متنوع). و «بثّ» نمودن هر نوع جانوری به اين معنی است که: هر نوع جانوری (يعنی هـر نژاد و تيره ای از جانوران) را در اشکال و صورتهای متنوع زياد می کند. که بطور ضمنی و تلويحی به اين معنی است که آنـها را از همديگر در می آورد.
2ـــ فعل « يبثُّ» در وزن مضارع است:
مضارع بودن فعـل « يَـبُـثُّ» به اين معنی است که هـنوز نيز نژادهـا و تيره های جديدی از انواع موجودات آفريده می شوند. چند صد سال پيش انسان انـواع مـوجودات را شمرده بود و عددی حول و حوش هفت هزار را برای آنها تعـيـين کرده بود. امروزه انسان در حدود بيش از يک ميلـيون و هـفت صد هـزار نوع موجود زنده را می شناسد. و پيوسته انواع جديدی را پيدا می کند. (برخی نوشته اند که تکامـل و تـنوع انـواع مـوجـودات تـمـام شـده و ديـگـر مـوجـود جـديـدی بوجود نمی آيد. (ولی اين فـقـط يک نظريه است و هـيچگونه توضيح و مبنای علمی برای آن وجود ندارد).
3ـــ در خلقت انسان و خلقت هر جانور ديگری نشانه هائی وجود دارد:
تصوير 1 دست انسان، تصوير 2 بال يک پرنده، تصوير 3 بال خفاش و تصوير 4 بال مارمولک پرنده، تصوير 5 فسيل يک جانور دوزيست است. در همه آنها مچ بازو، مـچـهـای سـاعـد، مچهای دست و انگشتان مشترک است. تفاوت در شکـل و اندازه آنها است که به نوع کاربرد آنها مربوط می شود.
آيه خطاب به بت پرستان است که برای هر چيزی خدائی قـائل بودند. آيه با استدلال به ساختمان بدن انسان و جانوران يگانگی خدا را استدلال می کند. و منظور آن اینست که در موجودات ردی بيش از رد يک آفريننده ديده نمی شود.
تـکامـل چـهـره بشر
« و به شما رفته رفته رنگ و رو (رنگ و روی بشری) داد و مدت کوتاهی بعد رنگ و روی شما را بهتر نمود»!
نکته آيه: انسان ابتدا رنگ و روی بشری داده شده و بعد ضمن مدت کوتاهی بهتر کرده شده:
انسان در بلند مـدت (چنانکه مصدر «تـصـوير» به معنی: رسم نـمودن و نقاشی کردن ضمن پروسه بر آن دلالت دارد) چهره بشری بخود گرفته است. (مدت آن 14 ميليون سال برآورد می شود). و بعـد در مدت کوتاهی ظرافت و زيبائی فعلیِ آن را بخود گرفـته، (حرفِ «فـاء» که بر ترتيب و تعـقـيـب دلالت دارد، آمـدن آن بر سرِ فعل اَحْـسَـنَ، بيانگر"بهـتر سـازی چـهـره در کـوتـاه مـدت" پـس از رنگ و روی انسانی بخود گرفتن چهره است). در بررسی هـائی که انـجـام شـده بـرآورد شـده که ظرافـت و زيبائی چـهـره انسان در 10000 سال گـذشـتـه صـورت گرفـته است. و از آنـجـا کـه مـورد خــطاب آيه انسان می باشد، بهتر سازی چهره شامل همه تيره ها می شود.
تغيير متناسب با محيط طبيعی
« به آنها بگو: خداست که شماها را بنابر وضعيت سرزمين ها آفـريد».
واژه « ذرء» به معنی: درست کردن اختراعی است.« فـی» در آيه سببی است. و «ارض» در آيه به معنی «سرزمين و طبيعت» است که از معانی آنست.
آيه روی هم رفـته به اين معنی است که انـسـان در ابتدا يک گونه بـوده، پـس از پخـش شـدن در سرزمـينهای مختلـف بنابر وضعيت طبيعتی که در آن زندگی می کرده تغـيـيـرات فـيـزيکی داده شده است.
آفرينش همه از يک بشر
«همه شما را از يک بشر آفريد».
نکته آيه: همه انسانها از يک انسان آفريده شده اند:
آخرين تحقيقات مربوط به مسائل توارثی نشان می دهد که هـمه انسانها (چه آنهائی که پيش از اين زيسته اند، چه آنهائی که فعلا زندگی می کنند و چه آيندگان) همه در ذريه اولين انسان بوده اند.
همه نژادها از يک پدر و مادر هستند
« مردم! ما همه شماها را از يک نر و يک ماده آفريديم، و شماها را تيره بندی کـرده و افـراد هم تيره را کمی با هم تفاوت داديم تا بتوانيد همديگر را تشخيص بدهـيد. فـرد ارزشـمـند تر شما پيش خدا کسی از شماست که نيکوکارتر باشد».
نکته آيه: همه تيرها از يک زن و مرد آفريده شده اند. تيره بندی انسانها بعـدها صورت گرفته و ميان افراد هر تيره تفاوت داده شده تا افراد بتوانند همديگر را تميز و تشخيص بدهند.
در رابطه با پيدايش و تکـامل انسانها امروزه دو تا تئوری وجود دارد. يکی می گويد همه انـسانها از يک پـدر و مـادر بوجود آمده اند، و ديگری می گويد: تيره های مختـلف انسانی از ميمونهای مختـلـف ريشه گرفته اند. قـرآن نظـريه اولی را تأيـيد می کند. و اين نظريه نيز نظريه غالـب است.
آیه پاسخ به مشرکین بوده است که برای هر چیزی از جمله نژادهای مختلف انسانی خدایان متعددی را مطرح می کردند.
هم مليتی انسان، جانوران و پرندگان
«هيچ جانوری در زمين يا پرنده ای که با دو بال پرواز می کند نيست مگر اينکه همه امتهائی مانند شماها هستند»!
نکته آيه: جانوران و پرندگانی که با دوبال پرواز می کنند امت (يا مليتهائی) مانند انسانها هستند:
منظور از همگونی امتی يا مليتی ميان جانوران و پـرندگان با انسان می تواند: از جنبه نحوه آفـرينش آنها باشد، و می تواند از جنبه بافت آفرينش آنها باشد، و می تواند از هر دو جنبه باشد.
اگـر مـنـظور از آن جنبه آفـريـنـش آنـهـا بـاشـد در آن صـورت آيـه به اين معنی است که انواع تيره های حيوانات مزبور و پرندگان از همديگر ريشه گرفـتـه اند، چون پيش از اين خوانديم که همه تيره های انسانی (يعنی همه امتها و مليتها) از يک پدر و مادر ريشه گرفته اند، بنابر اين همگونی امتی يا مـلـيـتی در آنـها و در انسانها ميبايست در "از هم ريشه گرفتن آنها و تيره بـنـدی شدن آنها" باشد.
و اگر منظور از همگونی امتی و مـلـيـتـی آنـهـا بـا انـسانها در بافت آفرينش آنـهـا باشـد در آنـصورت آيه به اين معنی است که آنها و انسانها از بافت و سـاختار زيربنائی آفرينشی مشترکی برخوردارند، کـه پـيـش از اين نمونه ای را در اين رابطه در آيه چهارم سوره جاثيه ديديم.
آدم
« ما شما را آفريديم، مدت درازی بعد